السيد الطباطبائي
92
مجموعه رسائل ( فارسى )
سعادت و شقاوت درباره هر انسانى قضا شده است ، قضايى كه تغيير نپذيرد و قابل برگشت نيست . و اين منافاتى با آن ندارد كه سعادت و شقاوت براى انسان عملى اختيارى بوده باشد . پس معناى كلام امام كه فرمود : « خداوند پيش از آن كه مخلوقات را بيافريند سعادت و شقاوت را آفريده است . » آن است كه خداى تعالى دانسته كه علل تامه سعادت و شقاوت چيست ؟ و چه چيزى موجب سعادت و شقاوت انسان مىشود ؟ و حكم و قضاى الهى چنين است و اين منافاتى با آن ندارد كه اعمال و افعال انسان براى او اختيارى باشند و نيز سعادت و شقاوتى كه به تبع آن اعمال اختيارى حاصل مىشوند ، باز براى انسان اختيارى باشند و خداوند زيبا و نيكو را دوست دارد و از انسان خوب خوشش مىآيد اگرچه احياناً كارهاى زشت و اعمال ناشايست از او سر بزند و شر و قبيح را دوست ندارد و از شخص تبهكار ذاتاً بيزار است اگر چه گاهى عمل خوب و كار نيكو و شايستهاى از او سر زند . پس به طور كلى خداوند از شخص سعيد و خوشبخت ( سعيد به معناى اسلامى كلمه ) ذاتاً خوشش مىآيد و او را دوست مىدارد و از هر شقى و بدبخت ( باز بدبخت و شقى به معناى اسلامى كلمه ) ذاتاً متنفر و بيزار است . با اين بيان ، معناى دو حديث ديگر اين باب نيز كه پيرامون قضاى الهى است روشن مىشود ، چون حكم خداى تعالى و قضاى او تابع علت تامه پديده است و از آن تخلفناپذير است ، اما حكم و قضاى مردم تابع علم و آگاهى ناقص و محدود آنان است ، يعنى برخى جهات و عوامل را مىدانند و از برخى ديگر غفلت دارند و چون آنان از برخى اجزاء علت وجودى شىء غافل و بى خبرند ، حكم و قضاى آنان احياناً خلاف در مىآيد ، لذا برخى از افراد سعيد و خوشبخت در نظر آنان شقى و بدبخت شناخته مىشوند و بعضى از اشخاص شقى در نظر ايشان سعيد و خوشبخت محسوب مىگردند .